الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
290
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
پيش مىآيد ، در حالى كه اگر در اين كيفيّات و تفاصيل به همان ادلّهء سمعى و اخبار انبيا اكتفا كنند رفع اشكال و اعضال مىشود ، و گرنه اصل مسألهء علم در نزد احدى از عقلا قابل انكار نيست . به قول صاحب اسفار چگونه در نزد صاحب فطرت ، عقلى تجويز مىشود كه بخشنده و واهب كمالى فاقد آن باشد ، و چگونه ممكن است هبهگيرنده و دريافتكننده و كاملشده ، از هبهدهنده و عطاكننده و مُعطىِ كمال ، اشرف و برتر و كاملتر باشد ؟ و چون استناد جميع ممكنات به ذات بارىتعالى كه وجوب صرف و فعليّت محض است ثابت مىباشد و از جمله آنچه به او مستند است ذوات عالمه و صورتهاى علميّه است و مفيض هر چيزى كمالش وافىتر از آن چيز است تا قَصر معطىِ كمال از مِعطاء لازم نشود ، پس خداوند عالِم است و علم او غير زايد بر ذات اوست . آنچه محقّق است و برهان بر آن اقامه شده اين است كه خدا عالِم به ذات خود به تمام كلّيات و جزئيّات و نيز عالِم به ممكنات قبل از تكوين و ايجاد آنهاست ، و علم به اينكه فلان شىء ايجاد مىشود همين علم به آن شىء بعد از ايجاد آن است . و هرچند ادلّهء عقليّهاى كه حكماى الهى و متكلّمان اقامه كردهاند در اثبات اينكه خدا به جميع اشياء و قبل از وجود آنها عالِم است در نهايت متانت و استحكام است مثل بيان محقّق طوسى قدس سره در تجريد ( و الاحكام و التّجرّد ، و استناد كلّ شىء اليه دلائل العلم و الاخير عامّ ) ، معذلك در اين رشته و براى اثبات اين مطلب ، همان ادلّهء سمعيّه كافى است و بيشتر از آنچه ادلّهء سمعيّه افاده مىكند ، بحث و جدل بسا كه موجب گمراهى است . به علاوه چون علم خدا عين ذات اوست و تكلّم در ذات منهىعنه است ، بحث در چگونگى و حقيقت علم الهى نيز منهىعنه است ، و درك حقيقت